بی تو بودن کار من نیست
نگاه مي كني دلواپس مي شوم صدا مي كني دلواپس مي شوم سكوت مي كني دلواپس مي شوم گريه مي كني دلواپس مي شوم خنده مي كني دلواپس مي شوم دير مي ايي دلواپس مي شوم زود مي روي دلواپس مي شوم به من بگو... با اين همه دلواپسي چه كنم؟؟ دلواپس مي شوم وقتي دلواپست نمي شوم!!! باور کن هیچ چیز به قدر صدای خنده های شاد تو مرا به زندگی امیدوار نمی کند و هیچ چیز هم چون افسردگی و اخم تو مرا در خود فرو نمی برد عزیز من... باور کن من به لبخند تو محتاجم و به شادمانی تو بیش از شادمانی خودم... (مخاطب دارد) سیمین بهبهانی گاهی چقدر شیرین می شود زخم وقتی نمک از چشم روشن تو می پاشد ! و من به خود زخم می زنم هر دم... دلم تنگ شده برای دیروز و دیروزهایی که مثل برق و باد گذشت برای تمام دل دل کردن های دیدن تو... برای تمام شب بیداری ها و بغض ها و گریه های شبانه برای کتاب خوندن در تاریکی شب با نور چراغ قوه!!! دلم تنگ شده برای تلخ ترین و شیرین ترین روزهای گذشته که هر طعمی که داشت... با طعم امروز متفاوت بود... دلم تنگ شده برای تمام بوسیدن های مخفیانه و نگاههای دزدانه... . . من جا مانده ام من انگاری جا مانده ام در ان روزهای دور در ۱۶ سالگی یا... شاید ۲۰ سالگی من این ادم امروز نیستم من جایی در گذشته های دور در ان روزهای تلخ و شیرین جا مانده ام. دم دمی مزاج من ! تو بگو... من با تو چه کنم؟!!! یک روز ابی ابی یک روز طوفانی... یک روز...! سکوت تو را دوست دارم و لبخند همیشگی ات را و از کنار تو بودن در این روزهای معمولی و پر از تکرار خسته نمی شوم... و ماند خاطره يک ديدار هنگامي که هفت سين بچينم تو را به خاطر خواهم آورد که روزي صداقت چشمانت مرا به رؤيايي بي پايان تبعيد کرد. اين بهار هم مي آيد ولي بي حضور سبز تو... هفت سين دلم کامل نمي شود ... فهيمه صفاريه هميشه با خودم فكر مي كنم چه چيز ممكن است محبت مرا به تو- حتي سر سوزني - كاهش دهد؟!!! نه ... هر چه بيشتر فكر مي كنم مي بينم غير ممكن است هيچ چيز در اين دنيا نمي تواند سر سوزني از عشق و محبت من به تو بكاهد وقتي كه محبت واقعي باشد وقتي كه بناي يك عشق سست نباشد هرگز امكان اندكي تزلزل در ان نيست پ ن: تو را دوست دارم ... انچنان كه خود را انچنان كه خدا را... (مخاطب دارد) بهار دارد موهایش را شانه می کند تو داری می ایی... و گواه ان درخت های سبز اندیشه من است... می روی؟!!! ... باشد! خدا به همراهت! فقط لطفا در را پشت سرت محکم ببند می ترسم خیابان ها اسیر طوفان شوند! همیشه نبودنت در کنارم مرا می ازارد و من... عجیب بهانه گیر می شوم تو اما لبخند ماندگارت پیوسته می شود بر سکوت... حالا بعد از این همه بهانه گیری می توانم زبان لبخندت را ترجمه کنم: باور کن هر کجا باشم دوستت دارم دختر بهانه گیر غزل ها...! ناشناس
يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم
زمستان تمام شد

